responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى نویسنده : سبحانی، علیرضا    جلد : 1  صفحه : 108

كعب در خلافت عثمان

پس از قتل عمر، او به انواع حيله و مكر توانست در قلب خليفه بعدى، براى خود جاى باز كند، به گونهاى كه خليفه، مشكلات فقهى را با او در ميان ميگذارد.

4ـ مورخ معروف، مسعودى مينويسد: «روزى عثمان از كعب سئوال كرد، اگر كسى زكات مال خود را بپردازد آيا در آن مال باز براى ديگران حقى هست؟ كعب گفت: خير. ابوذر در مجلس بود، از شنيدن گفتار كعب خشمگين شد، و با عصا بر سر و سينه كعب كوبيد و گفت دروغ ميگويى اى فرزند يهودى. آنگاه آيه 177 سوره بقره را خواند كه در آن علاوه بر پرداخت زكات، كمك به بستگان و يتيمان و بينوايان و ديگران نيز سفارش شده است»[1].

5ـ مسعودى مينويسد: «خليفه از كعب سئوال كرد، آيا صحيح است ما مقدارى از بيت المال را در رفع مشكلات خود برداريم و به تو نيز بدهيم؟ كعب پاسخ مثبت داد. اين بار نيز «ابوذر» عصاى خود را بر سينه كعب كوبيد و گفت اى فرزند يهودى، چقدر در مسائل دينى جرى هستى. خليفه از كار ابوذر ناراحت شد، و گفت ترا ديگر نبينم»[2].

6ـ وى مينويسد: «عبد الرحمان بن عوف، دوست ديرينه خليفه (سوم)، در زمان حيات او درگذشت. ثروت نقدينه او را در برابر عثمان چيدند، ديگر خليفه نتوانست طرف مقابل خود را ببيند. عثمان گفت: اميدوارم كه خدا عبد الرحمان را پاداش نيك دهد، زيرا زكات ميپرداخت، و مهمان نواز بود، و يك چنين ثروتى را


[1] مروج الذهب، ج 2 ص339.
[2] همان مدرك.

نام کتاب : فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى نویسنده : سبحانی، علیرضا    جلد : 1  صفحه : 108
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست